X
تبلیغات
معماری معاصر ایران
زمان و معماری
 

به نام خدا

معماری فرا زمان

علی موذنی

 

کلید واژه: سنت، مدرن، زمان، نوگرائی،  موزه معماری، طراحی در بافت تاریخی، محله تخت گنبد، محله جماله، ژرژ پمپیدو، 

مقدمه:

مسئله ارزش گذاری به میراث گذشتگان از مباحث جدیدی است که از عمر آن بیش از یک سده نمی گذرد. دسته بندی ادوار تاریخی به قدیم و جدید یا به بیان بهتر به سنت و مدرن از مباحث مطرحی در قرن جدید است.آیا حرمت گذاری به آثار گذشتگان به معنای امروزه در گذشته نیز وجود داشته است؟ تقسیم بندی تاریخی "ارزشمند تاریخی" و" جدید " از چه زمانی باب شد؟ در زمانهای دور ارزش بناهای ساخته شده توسط گذشتگان آنها ، اهمیتی برای استفاده کنندگان معاصر آن بناها نداشت. در بیشتر موارد معماری های جدید در تکمیل معماری گذشته و از سبک و سیاق معماری دوره قبل تبعیت می کرد که با توجه به عوامل موثر در ماهیت معماری تغییراتی نیز در کالبد آن بوجود می آمد. در حقیقت معماری متاثر از زمان خود بود. این نوشتار سعی در تبیین سنت و مدرن و ارائه حلقه مفقود بین معماری قدیم و جدید در جهت پیشبرد معماری امروزمان دارد.

سنت- سنت گرائی:

تفکر معماری در گذشته تحت لوای تفکرات مذهبی و دینی بود که به صورت واحد وجود داشت یعنی همه ی تفکرات و اندیشه ها در نتیجه ی تفکر مذهبی وفلسفه دینی و در یک کلام متاثر از حکمت بود. در نتیجه این وحدانیت اندیشه، معماری گرچه به ظاهر به صورتهای گوناگون و مختلفی با توجه به عوامل موثر در شکل گیری آن بوجود می آمد ولی در مبانی واحد بود. معماری به صورت سینه به سینه منتقل می شد و شرط احراز درجه شاگردی رسیدن به درجه اهلیت یا همان اهل اللهی بود. در حقیقت شروع آموزش معماری از ریاضت ها و ممارست های مذهبی و دینی و از تزکیه نفس شروع می شود. در نتیجه ی همین اطمینان درونی ودرونی شدن حکمت برای آنها، عجین شدن کار و اعتقادات و هنر را سبب می شد. این در حالی است که اوج بروز ایمان در معماری را می توان در معماری های مساجد دید. مبانی معماری سنتی ایران عبارت از اصول و ارزشهایی است که اولاً ریشه در اعتقادات و باورهای آسمانی و معنوی ایرانیان داشته، و ثانیاً بدون انقطاع تاریخی در اثر ممارست و حقیقت جویی و نوگرایی ایرانیان در تماس با سایر تمدنها بر پایه جهان بینی اسلامی- ایرانی و در بستر فرهنگ و با پویایی و تصفیه و تکامل دائمی هدایتگر و راهنمای پدیدآورندگان آثار برجسته معماری و شهرسازی بوده، و ثالثاً می توان بعنوان اصولی ثابت از آنها یاد کرد که همواره تفاسیر و تجلیات کالبدی نو و متناسب با زمان و مکان از آنها ظهور و بروز نموده است. بررسی در متون اسلامی و فرهنگی ایرانیان نیز می تواند صفاتی را برای معماران و محیط زندگی مسلمین و بالتبع ایرانیان مطرح نماید که صفاتی بی زمان و مکان بوده و تنها چگونگی تجلی آنها با توجه به امکانات در دسترس و شرایط محیطی و فرهنگی، متفاوت خواهد بود.

مدرنیته- مدرنیسم:

این در حالی است که از زمانی فلسفه و حکمت راه خود را از یکدیگر جدا کردند و به صورت دو شاخه ی جدا درآمدند. در نتیجه آن بوجود آمدن شاخه هاو ریشه ها و نظریه های متفاوت فکری و فلسفی بود که کمتر به مسائل مذهبی و بحث درون اهمیت می دادند. این پدیده قرین با انقلاب صنعتی و پیشرفت های روزافزون و سریع پارامترهای اساسی زندگی انسان از جمله مسئله بهداشت، پیشرفت تکنولوژی در سطوح گوناگون، حمل و نقل و ارتباطات و... بود.

دراوائل سده نوزدهم و پس از حرکت و تاثیر عمیق جنبش مدرن در عرصه معماری، شاهد بوجود آمدن سبکها و متدهایی فکری گوناگون در قالب تفکر مدرن و در کنار معماری های کلاسیک گذشته بودیم از سبک شیکاگو گرفته تا فوتوریست و پوریسم و مینیمالییسم. این در حالی بود که در دهه شصت دوره پست مدرن در قبل خود تفکرات جدیدی را همراه داشت که تا به امروز درنتیجه آن ها پیشرفت علم و تکنولوژی و هنر را بیشتر در عرصه ی منطقی و عقلی شاهد هستیم تا زمینه ی مذهبی و عرفانی.

مروری اجمالی به منابع و آثار موجود درمورد مدرنیسم حاکی از آن است که اگرچه یکی از معانی لغوی واژه «مدرنیسم»، نوگرایی و توجه به پدیده ها و روشهای نوین است، لیکن در زمینه های هنری و ادبی از جمله معماری و شهرسازی می توان آن را وجهی خاص از تجددطلبی تلقی نمود که گذشته را نفی می کند، به مبانی معنوی و روحانی اعتقادی ندارد، در پی اففکندن دنیایی با فرهنگ و یا روش زیست واحد برای مردم (بر مبنایی که خود برتر می پندارند) می باشد، و پیروی از الگویی واحد بویژه برای جوامع غیرصنعتی را توصیه نموده و آن را ترویج و تبلیغ می نماید. بعبارت دیگر اگرچه مدرنیسم مدعی پذیرش انتقاد بوده و ضمن نفی گذشته، تفکر الگوی واحد جهانی را تبلیغ و ترویج می کند، لیکن بسیاری کسان، این الگوی واحد را اولاً ثابت و ثانیاً تولید جهان صنعتی می دانند که ممالک غیرصنعتی جهان سوم اگر (به زعم آنها) خواستار پیشرفت و توسعه هستند باید آنرا الگو قرار داده و ازآن تبعیت نموده و بدون چون و چرا آن را تقلید نمایند.

اگرچه عوامل متعددی همچون عوامل صنعتی و اقتصادی و مذهبی- اعتقادی و بازسازی پس از دو جنگ جهانی و یا «عوامل فلسفی و علمی(فیزیکی) و تکنولوژیکی» بعنوان مبادی و مبانی مدرنیسم مطرح می شوند، لکن عمده ترین عامل عبارت از تغییر تلقی انسان نسبت به موقعیت و جایگاه و نقش وی در عالم هستی و مختصات ارتباط او با سایر عناصر و اجزاء عالم وجود می باشد. درواقع جملگی موضوعاتی چون عقلانیت، فن آوری، ارتباط با طبیعت و چگونگی بهره گیری از آن، مسائل اقتصادی، فردگرایی، و مفاهیم و برنامه های توسعه به نحوی به این تغییر و تلقی منوط و مرتبط می باشند. مدرنیسم به انسانی معتقد است که بنا به نظر کانت «از حال کودکی بیرون آمده و تبدیل به موجود بالغ و کاملی شده که دیگر روی پای خود ایستاده است و به زندگی خود بیرون از تقدیرهای کتاب های مقدس فکر می کند.»

این امری بدیهی است که جملگی مکاتب، توجه خاص به انسان را به نوعی بعنوان زیر بنای فکری خویش مدنظر داشته و درعالم هستی جایگاهی خاص برای او قائل هستند.مثلاً تفکر اسلامی انسان را در جایگاه جانشینی خداوند در زمین قرار داده و عالم را مسخر او می داند. در حالی که تفکر اومانیستی رشد یافته پس از رنسانس انسان را جایگزین خداوند در زمین قرار داده و جنبه مادی حیات او را محور جملگی برنامه ها قرار داده، و او را مسلط مطلق بر طبیعت نموده و معیار اصلی خوبی و بدی و زشتی و زیبایی و خیر و شر و عدل و ظلم را عقل مادیگرا و جهانگرا و تک بعدی نگر انسان قرار داده است. «تمام حکمای دوره رنسانس اومانیست هستند و معتقدند ما کمتر از خدا نیستیم و در عین حال منکر خدا هم نیستند.»

. گفته اند که «مدرنیته را باید ظهور انسان گرایی به شمار آورد آنجایی که در جوامع سنتی ارزشها و معیارها خارج از انسان تعریف می شدند، باظهور تفکر مدرن، انسان به بگانه منبع ارزش گذاری تبدیل می شود. جمله معروف دکارت: «فکر می کنم، پس هستم» نشان دهنده این واقعیت است که اساسی ترین جنبه انسانی یعنی وجود او نه بله اندیشه خود او و نه هیچ ماوراء الطبیعه دیگری وابسته نیست.

علیرغم شکست معماری مدرن و تفکرات پایه آن و ظهور مکاتب جدید، پرداختن به آن از مناظری چند ضرورت دارد: اول اینکه به علت ظهور و سقوط آن بعنوان یک عبرت و درس از تاریخ و گذشته توجه شود. دوم اینکه علیرغم اعلام شکست و انحطاط آن در غرب، در جهان سوم و در میان شیدایان غرب همچنان مبلغانی دارد که آنرا ترویج و تبلیغ می کنند. سوم اینکه با عدم وضوح معنای(لغوی) آن برای عموم، از آن بعنوان نوگرایی و حربه ای برای نفی معماری سنتی و تاریخ استفاده می شود، و دلیل چهارم اینکه، این تفکر مبنای ایجاد حجم عظیمی از طرحها و عمارات و فضاها در همه نقاط جهان بوده است که حتی اگر تداوم ساخت آنها نیز قطع شود، سالیان دراز وجود داشته و بعنوان فضا و محیط حیات و فعالیتهای فردی و جمعی بر افکار و رفتار انسان تأثیر گذاشته و اطلاعاتی را به او القاء می نمایند. دلیل پنجم این است که پایه آن یعنی اومانیسم و سکولاریسم همچنان پایه و مبنای بسیاری آراء و مکاتب جدید هستند، به این معنا که همان وضعیت پیشین در لباس و هیأت جدید تظاهر می کند و درواقع بعنوان یک سنت مطرح است که مداوماً بصورتهای نوتر جلوه می نماید. لذاست که زندگی با آنها باید با آگاهی کامل انجام شود.

تفاوت معنای عقل در تفکر اسلامی و تفکر مدرنیسم، یادآور تفاوتی است که می توان درمورد روح مطرح نمود. روح در تفکر اسلامی عبارت از امری الهی است. در حالی که در روانشناسی معاصر در حد فعل و انفعالات مغزی تنزل می یابد که حتی تنزل آن در حد تأثیرپذیری و یا هدایت توسط غرایز جنسی نیز معرفی می گردد.  آورد.

نوگرائی- پاسخی به سنت و مدرنیته:

در خلقت انسان تا امروز و حکمت فرستادگان خدا نکاتی حائز اهمیت در تبیین مسئله ی عقل و دین یا به عبارت دیگر عقل و دل دارد.اولین انسانی که آفریده شد پیامبر بود.این اهمیت مسئله هدایت انسان نزد آفریدگار رامی رساند.-شاید آخرین انسان آفریده شده نیز پیامبر خواهد بود- فرستادگان متعدد از جانب خدا برای هدایت انسانها در سرزمینهای مختلف بسته به شرایط زمانی و مکانی آنها اتفاق می افتاد البته حکمت خدا در این مسئله امری غیر قابل انکار است.ممکن بود در سرزمینی چندین پیامبر در یک وجود داشت.این در حالی است که در مورد پیامبران اولی اعظم آخرفاصله ی فرستادگان از نظر زمانی چشم گیر بود. عیسی (ع) و محمد (ص) ششصد سال فاصله زمانی داشتند.در کتب مقدس مسیحیان ،انجیل تاکید فراوانی بر عمل به مسائل مذهبی بدون در نظر گرفتن عقل و تفکر شده است تا جائی که در جائی خواسته شده برای ورود به کلیسا قبل از آن عقل خویش را بیرون آن چال کنند.این در حالی است که در کتاب مقدس ما مسلمانان تاکید فراوان بر مسئله ی تعقل شده است.این امردر احادیث روایت شده نیز مشهود است. مثلاً شخصی از امام ششم(ع) پرسید عقل چیست؟ فرمود چیزی که بوسیله آن خدا پرستش شود و بهشت بدست آید یا در جائی ارزش یک ساعت تفکر برابر هفتاد سال عبادت دانسته شده یا ازعقل به عنوان رسول باطنی در کناروحی به عنوان رسول ظاهری سخن گفته شده است.در حقیقت انسان مانند کودکی بوده است که در بدو تولد نیاز به مراقبت و آموزش دارد و به مرور زمان و در نتیجه رشد جسمی و شعور ذاتی و افزایش قدرت تفکرو تعقل این نیاز کم می شود و نقطه اتکاء انسان به خود بیشتر می شود تا به بیرون خود.این به معنای بی نیازی انسان به معنویات نیست تا زمانی که احساس دروجود انسان وجود دارد ارتباط احساسی نیز مورد نیاز خواهد بود. اتکاء بیشتر انسان به عقل خویش بوجود آمدن تفکرات مختلف در سطوح مختلف را سبب شده است تا آنجا که تفکرات سکولاریزمی مبرا از دین نیز پا به عرصه وجود نهاده اند.این در حالی است که احترام و ارزش گذاری به میراث گذشتگان برای عمده مکاتب امری بدیهی می نماید.این احترام و ارزش از زمان بروز همین پارادوکسها و تضادها در معماری شروع شد که نتیجه ی آن حریم گذاری به میراث گذشتگان و نهایتا تاسیس موزه ها می باشد.موزه نتیجه مدرنیسم و تفکرات جدید می باشد.موزه نماد هویتی ملتهاست.موزه درفلسفه وجود خود در نتیجه ی پدیده ای مدرنیسمی است که بیان کننده ی ارزشها و هویتهاست.در نتیجه موزه حفاظت از مواریث با ارزش و حفظ آنها از طریق دیده شدن است.دیدن، بودن، هستن، ماندن، هویت،تعلق و زمان فعلیت خود را در پدیدارشدن موزه بدست می آید.

نوگرایی در واقع تکامل بخشیدن به روشهای تجلی حقایق و تعالی روشهای پاسخ به نیازهای معنوی و مادی انسان می باشد. نوگرایی مورد نظر نه بازی بوده و نه در پی تخطئه گذشته و انقطاع از آن بوده است. نوگرایی مورد نظر تجلی همت کسانی است که در پی آفریدن زیبایی های بدیع هستند تا آثار منفی یکنواختی را از زندگی انسان بزدایند. به همین ترتیب نوگرایی و نوجویی معماری سنتی مسلمین، نه در پی مطرح کردن فرد و نه حتی در پی مطرح کردن اثر معماری بوده، بلکه در پی بیان بهتر و مطلوبتر و کاملتر حقایقی بوده که مردم با آن آشنایی داشته اند. نوگرایی مورد نظر نه در پی مطرح کردن خویش(بعنوان ماده) است و نه در پی نفی دیگران. بلکه تنها در پی شفافیت و وضوح زیباییهاست و به همان میزان که در این کار توفیق می یابد توانسته خود را معرفی و زمینه های ابتدایی تر و حتی مخالف زیبایی را طرد و نفی نماید. نوگرایی مورد نظر، همواره انسان و سعادت او را بعنوان هدف اصلی مدنظر داشته و سعی در شناسایی بهترین پاسخها به نیازهای او را دارد، ضمن آنکه از عالم هستی و وحدت و کلیت حاکم بر آن نیز غافل نمی باشد. بنابراین نوگرایی به معنای پذیرش و تکرار هر چیز تازه و نو بعنوان «مد» نخواهد بود، چراکه مدها همواره نشأت گرفته از امیال برخی انسانها در جهت مطرح نمودن خویش و یا جلب منافع مادی هستند که به تبع آن مصرف گرایی نیز ترویج می شود. مدگرایی نیاز به نمایش تمایزها را ارضاء می نماید و عاملی در جهت همبستگی دروغین می باشند که جهان امروز انرا ترویج می کند. نوگرایی به معنای پدیده های جدیدی که نافی هویت ملی باشند نخواهد بود. نوگرایی به معنای تکرار و تقلید الگوهای بیگانه نیست. نوگرایی به معنی اسارت معمار در دست صاحبان قدرت و تولیدکنندگان مصالح و مروجان مد نیست. بلکه نوگرایی به معنای شناخت بهتر روشهای نمایش معنویت و عدالت و زیبایی براساس حکمت و فلسفه حیات می باشد.

وجه مهم دیگر که به تبع نفی فرهنگ(و مذهب) و تاریخ، بر مادیگرایی و جهانگرایی، متمرکز شده و از جنبه معنوی اشیاء و طبیعت و حتی انسان غافل مانده است، تسلط اقتصاد بر سایر قلمروهای حیات فردی و جمعی همچون هنر و فرهنگ گردیده است. این امر سبب شده است تا جنبه مادی همه چیز، از جمله معماری، بعنوان هدف اصلی برنامه ها و طرحها مطرح شوند. اگر اقتصاد و سیاست، معماری را محترم نشمارند و معماران، اقتصاد و سیاست را بر معماری ترجیح دهند در گسترش شهرها، ساختمان سازی مقدم بر معماری خواهد بود. ساختمان سازی همه عناصر بنا را تا حد یک شیء تقلیل می دهد. دیوار فقط سقف است، نور فقط روشنایی است. ارتفاع تا حد قد و قواره آدمی تعیین می شود و ابعاد و اندازه فضاها را اشیاء تعیین می کنند.

. از آن اسفناک تر غفلت از معنای عام اقتصاد به معنای «میانه روی» و یا امور مادی حیات، و تمرکز بر یک جنبه آن یعنی «درآمدزایی» می باشد که برنامه های ملی را تحت الشعاع منافع مادی افراد و یا حتی سازمانها قرار داده و آنها را از جامع نگری و توجه به منافع جامعه نیز می دارد.

بعبارت دیگر اگر در دوره قاجار می توان گفت که: «ایده آل ملکوتی معماری ایرانی کم کم مصداق زمینی خود را در شهر پاریس و دیگر شهرهای اروپایی پیدا می کند. البته این مصداق توسط کارفرمایان و صاحبان این بناها به معماران و سازندگان این گونه ساختمانها تحمیل می شود  وگرنه معماران و هنرمندان را امکان سفر به دیار فرنگ و مشاهده این بهشت زمینی و عروس شهرهای جهان موجود نبوده است.»

مراکز آموزش معماری را می توان دروازه های اصلی نفوذ و گسترش مدرنیسم در معماری ایران نامید. دروازه هایی که به سهولت در اختیار این تفکر قرار گرفته و با گسستن از گذشته، به ترویج هرآنچه که به آنها دیکته می شد پرداختند. شاید «آرشیتکتها اولین گروه از هنرمندان ایرانی بودند که بطور کامل از آموزشهای سنتی معماری گسستند و تعلیمات آکادمیک دانشکده هنرهای زیبا با روشی کاملاً متفاوت از تعلیمات سینه به سینه و استادی و شاگردی معماری سنتی شروع بکارکرد.»

بطور اجمالی می توان گفت که «سنت معماری ایرانی» که بر پایه ارزشهای فرهنگ ایرانی که خود ملهم از جهان بینی اسلامی است، استوار می باشد. تزاحم و تخاصمی با «نوگرایی» (نوگرایی به معنای بیان مطلوبتر و مناسبتر حقایق و زیباییها و پاسخ به نیازهای زمان انسان) ندارد، بلکه تضاد سنت معماری ایرانی را با آن دسته از مبانی مدرنیسم باید جستجو کرد که هویت فرهنگی و دینی جامعه را نفی می کنند، با آن اصول و تفکراتی که یکسانی شیوه زیست جهانیان را (حتی نه بر مبنای تفاهم و انتخاب و سهم داشتن هر جامعه و تمدنی در آن، بلکه بر مبنای تبعت محض از یک تمدن بر مبنای بینشی تبعیض آمیز) توصیه و تبلیغ نموده و فراتر از آن، چنین رویه ای را لازمه توسعه و پیشرفت و داخل شدن در جمع متمدنین قلمداد می نماید.

نوگرایی به معنای نفی مطلق تاریخی و هویت تاریخی و فرهنگ و سنن و اداب جامعه نخواهد بود، بلکه نوگرایی عبارت است از یافتن پاسخ مناسب زمان و مکان به ارزشهای فرهنگی و بهره گیری از آراء و تجارب پیشینیان و تکامل بخشیدن آنها خواهد بود. «نوگرایی» به معنای توجه به پویایی و تصفیه و تکامل مداوم فرهنگ جامعه می باشد. نوگرایی به دستاوردهای علمی و فنی دیگران بعنوان وسیله و ابزاری برای تحصیل آرمانها و اهداف انسانی منبعث از باورها و فرهنگ ملی می نگرد، و نه بعنوان عامل تشخص و علامت برتری و آرزوی تحصیل آن جامعه به حقارت مبتلا باشد، هویتی که رهپویی در راه وصول به آن نتیجه ای جز تمایل به تشبه به صاحب فن اصلی، و ظهور جلوه ای کاذب و بدلی که جامعه نیز بخوبی از آن آگاه بوده و آنرا از خود نداند نخواهد شد. علاوه بر آن توجه به سنت به معنای تکرار و تقلید هرآنچه که از گذشته است نبوده و بر اصول و مبانی نظری و فلسفی که خود نیز در حال تکاملند متمرکز خواهد بود. به عبارت دیگر اصولاً «سنت» به معنای ارجاع به گذشته و مخالفت با تفکرات و آراء نو نمی باشد. بلکه «سنت» دقیقاً به معنای «دین» و روش زیست و چگونگی نگرش به جهان هستی و مبنای فعالیتهای جامعه معتقد به آن می باشد. به این ترتیب می توان گفت که کلیه سنتهای موجود در جهان را دردو گروه می توان قرار داد: گروه سنتهایی که بر توحید استوار و گروهی که از شرک نشأت می گیرند.

بررسی عوامل بحران معماری نابسامان امروز:

1-رشد جمعیت: مشگل نخستین انفجار جمعیت است.

2-توسعه اقتصادی :

3-همگانی کردن: سومین مشگل اساسی بنیادی که مهمترین مولد مسائل ما نیز می باشد همگانی کردن سریع تمام جنبه های زندگی است.ساخت وساز امروزه باید در خدمت همگانی در امده و مردم از تمام تجهیزات جامعه برخوردار شوند.این همگانی شدن علی رغم سیستم های مختلف سیاسی همه جا صادق است و لیکن میزان ان با برنامه اقتصادی و سیاست اجتماعی کشورهای مختلف تغییر می یابدو به طور خلاصه ما دیگر بیش از این منومان نخواهیم ساخت.

4-ورود اتومبیل: ماشین با اثری دوگانه وارد برای همیشه وارد زندگی ما شده است. اولین اثر تغییر نحوه نقل وانتقال و تغییر مقیاس میباشد.دومین تاثیر تاخت و تاز اتومبیل رغبت مردم بزندگی در فواصل دور از شهر میباشد.

5-توسعه صنعت و تکنولوژی: پنجمین عامل مشگلات ما توسعه صنعت و تکنولوژی است که باعث رشد بعد سوم معماری یعنی ارتفاع یا عمق می شود.

6-شهر نشینی: ششمین عامل اساسی مسائل ما شهرنشینی است که خود منتج از عوامل پنجگانه دکر شده می باشد.لیکن شهر نشینی خود بالقوه نیز عامل اساسی مشگلات می باشد زیرا که سبب دگرگونی مقیاس و محیط فعالیت معماری گشته است.

7-تجمع نیروهای متعدد: هفتمین و اخرین مشکل ما تجمع شش عامل فوق الذکر در یک زمان و در یک محدوده می باشد.

معماری معاصر- زمان و مکان:

مکان فضائی است سه بعدی که درک آن منوط به فاکتوری به اسم زمان است که غیر قابل انکار است و وجود آن بدیهی فرض می شود..در حقیقت همه چیز در ظرف زمان اتفاق می افتد و معنا پیدا می کند.حس مکان و احساس تعلق به مکان بستگی به زمانی دارد که ما در برخورد با مکان در ارتباط با آن هستیم. در حقیقت زمان ظرف مکان است.خودآگاهی نسبت به زمان و شکل دادن به مفهوم آن باعث ایجاد و نظم وجهی تجسمی( مکان ) در ذهن می شود، طوری که در مرحله بعد خاطره ها(گذشته) و انتظارات(آینده) همسنگ درک لحظه خواهد شد. به نظر کانت زمان گره خورده است به منطق بشر و شیوه ای که او جهان را در می یابد و دقیقا به همین خاطر است که زمان  وهم  و پندار نیست. ارسطو می گوید:حرکت و سکون را زمان اندازه می گیرد.

تعاریف و اقسام مختلفی برای زمان وجود داردبرای مثال زمان مکانیکی، زمان عاطفی، زمان قرار دادی و یا زمانی که انشتین در نظریه نسبیت خود تحت عنوان سرعت مطرح می کندو یا زمانی که در آئین زروانی بر مبنای ازلیت و ابدیت مطرح است و اقسام مختلف دیگری که هر یک به نوعی به توصیف زمان می پردازند.

در جهان پیشامدرن حاکمیت با زمان آب و زملن آفتاب بود.مفهوم زمان به گردش افلاکی، به نیروی جاذبه و تغییرات فصل گره خورده بود.زمان واسطه ای برای ارتباط دادن جامعه در ضربان طبیعت و ارتباط دادن فرد در ضربان جامعه بود.

جهان مدرن همان زمان ساعت مکانیکی شد. مدرنیته با سیستم چرخ دنده هایی که نیروی محرکه شان وزنه ها بود شروع شد. بعدها شماطه و لنگر جای وزنه ها را گرفت. تکامل ساعت های جدید آزمونی برای رهایی و استقلال از زمان سنج های طبیعی بود. زمان زیر نظارت اختراع بشر درامد. زمان از آن پس همگون، بی کیفیت و محاسبه پذیر شد و به عنوان ارجاعی اجتماعی تبدیل به ابزاری برای ارتباط،هماهنگی و نظم شد.

در جهان پست مدرن زمان سنج دیجیتالی دارای وقت و سرعتی باورنکردنی شده است. این زمان سنج هیچ گونه جابه جائی را مجسم نمی کند. با این  ابزار یا به عبارت دیگر در این عصر و زمان حتی همگون نیست، زیرا زمان سنج دیجیتالی فقط حال را نشان می دهد و در نتیجه بی آینده و فراموش شدنی " یعنی بی گذشته " است. زمان چون حفره بزرگی شده است که در آن همه چیز و ناپدید می شود بدون آنکه از خود رد پایی بر جا بگذارد. با نشانگرهای دقیق وو جهانشمولی چون ساعت دیجیتالی هم انتظارات و هم خاطرات ناپدید می شوند زیرا زمان- یعنی هر لحظه کوچکی- معادل یک رقم گذرا و بی محتواست.

اصولا در باره مفهوم  زمان ازعصر نوزائی به بعد، انگاره حرکت به جلو به شکلی جدی مطرح گردید و فلاسفه جدید برای رسیدن به دنیای نوین با شرایط برتر به پیشرفت اعتقاد پیدا کردند.همین الگو چه در واژه و چه در مفهوم ادراک تازه ای را به ساز و کار ازلی "زمان تکرار شونده" یا "مستدیر" افزود و قرارداد تازه ای را در ادراک شرایط دنیای پیرامون به نظم درآورد.طبق این تلقی جدید، زمان به واقعیتی " خطی " تبدیل گردید و به همراه خود تقابل میان گذشته و آینده را طرح نمود.در اسطوره پیشرفت قرارداد زمان خطی بر نظم زندگی بشر چیره گردید. ارزش اولیه ای که به این طریق به جوامع رو به پیشرفت تحمیل شد فراری دسته جمعی به سمت آینده بود. طی چند سده بیشتر تلاشهای صورت گرفته در عرصه های علمی را می توان در چارچوب " حال گریزی" و " آینده پناهی " ارزیابی نمود و جوهر آن را می توان در راه افتادن حرکتی دانست که بعدها آن را " انقلاب صنعتی " نامیدند. انعطاف ناپذیر بودن " زمان خطی" و این واقعیت که چگونه می توان وجود موازی زمان خطی  را توجیه نمود از دلایل اصلی گذار به برداشتی نوین از مفهوم زمان بوده است. شاید بتوان گفت که تکمیل مفهوم پیشرفت خود به عامل اساسی در اصلاح این نگاه تبدیل گردید به این معنا که تشکیل بنیان دانش و نضج گرفتن حرکتی پویا با تلقی صرفا خطی زمان سازگاری ندارد. به عبارت دیگر تعریف حرکت خطی برای وقایع " بر هم نهاد" آنها و تشکیل لایه های بنیان دانش را ناممکن می سازد و همواره در موقعیتی بی ثبات در حال دور شدن از یافته های مثبت گذشته و پرتاب شدن به سوی آینده ای نامعلوم قرار می گیرد.با تغییر ضرب آهنگ پیشرفت، برداشت جدیدی از مفهوم " زمان "شکل می گیرد. در برداشت جدید باتلفیق زمان مستدیرو خطی، زمان مفهوم " مارپیچی " پیدا می کند. می توان گفت که مارپیچ  زمان به زمان مستدیر جهت و حرکت را اضافه می کند. این مارپیچی بودن سبب تطابق پذیری وقایع و لایه های معرفتی و تعاملی شدن آنها می شود و رسیدن به شرایط مطلوب یا همان فرآیند شدن را به عنوان برآیندی از همه آنچه تا به حال وجود داشته و یا به وقوع پیوسته است نشان می دهد. به بیانی دیگر زمان مارپیچی "حالی رشد یابنده " است که در آن تمامی لایه های مرتبط با گدشته و آینده به یکجا و در قالب بازه ای فراگیربه نام حال در نظر می آیند و اگر مقاطعی بر این مارپیچ زده شود، هر مقطع در حکم" لحظه " ای از جریان پیوسته زمان خواهد بود.

درک ما از یک مکان در قالب زمان صورت می گیرد.ارتباط ما با یک بنای سنتی از نوع ارتباط احساسی عاطفی است و کمتر بتوان آن را از طریق استدلال و عقل اثبات نمود. همانطور که گفته شد معماری گذشته برای کالبد زندگی مردمان گذشته طراحی شده بودو به تبع آن کسانی که فرم زندگی گذشته را حفظ کرده اند می توانند ارتباطی منطقی با آن بناهای ارزشمند برقرار کنند. در حقیقت درک فضای سنتی زمانی عاطفی بر اساس خاطرات ماست. این زمان عاطفی حس تعلق و هویت به این بناها را در ما ایجاد می کند.به عبارت دیگر فاکتور زمان در این بناها از جنس عاطفی است. زمان عاطفی گذشته خاطرات و آینده آنان و ارزوهاست. زمان را نمی توان به صورت منفصل یا منقطع بررسی کرد اینکه ما زمان را فقط در گذشته بررسی کنیم یا فقط در حال و بخواهیم آنها را برای همیشه بسط دهیم با ماهیت زمان در تناقض است. زمان ماورای درک ما و ماورای ماده سیر می کند و عدم وجود آن عدم وجود معنی است.

طراحی در بافتهای تاریخی- موزه معماری:

با توجه به مباحث مطرح شده سعی بر ارائه طرحی پیشنهادی با توجه به مبانی نظری مطرحی دراین نوشتارمی باشد.نظر به تخریب روز افزون بافت،تصمیماتی در جهت جلوگیری ازاین تخریب اتخاذ می شودکه بعضا بحث در موارد طراحی در بافت های تاریخی را در مواردی به صورت امری روتین و ازسر رفع تکلیف به صورت دستورالعملی کلی برای تمامی سایتها و بافتهای تاریخی درآمده است.این درحالی است که این سایتهای تاریخی درموارد مختلف بایکدیگرمتفاوت هستند.مقتضی است با مطالعه موشکافانه در موارد مختلفبا توجه به پتانسیل ها و مشکلات و سایر عوامل موثردر امر طراحی در بافت های تاریخی تصمیماتی اتخاذ گردد.

دراین رساله سعی شده با ارائه گزینه های پیشنهادی به بررسی جوانب و ویژگیهای طرحها در قالبهای مختلف اعم از کاربری-کالبدی –ماهیتی پرداخته شود تا با بیان معایب و محاسن هر طرح پاسخ مناسب تری جهت طراحی دراین سایت ویژه اتخاذ نمود.بحث کاربری از جمله مباحث مورد دغدغه ی نگارنده می باشد.همیشه این سوال مطرح می شود که آیا کالبد معماری قدیم جوابگوی زندگی جدید بوده است؟ آیا عدم پاسخگویی این کالبد به نیازهای جدید کاربران ازدلایل تخریب و کم اهمیتی نسبت به ارزش این بناها نشده است؟استاد دکترپیرنیا در تحلیل خانه های سنتی ایران به توضیح روابط اجتماعی بین خانواده ها در اعصارقدیم می پرداختند.تجزیه و تحلیل این روابط و اسکیم این ارتباطات شمائی از پلان خانه های سنتی را درنظر تداعی می کند که به پلان و روابط فضایی در خانه های سنتی نزدیک است.این ارتباط نزدیک بین کالبد خانه ها و نحوه ی زندگی و فرهنگ مردم ارتباط پیشینیان با لباس دوم خود یعنی خانه را بیش از پیش می کند. این در حالتی است که طراح سنتی با درک صحیحی که ازاین رسوم داشت پاسخی به بهترین نحوبه این روابط فرهنگی درقالب معماری می داد.عمده فرهنگ و فورمت زندگی انسانها گذشته متاثراز اعتقادات مذهبی آنها بود که شخص معمار ازآنجائی درجات ریاضت را قبل از طراحی کشیده بود و نظر به تفکرات و تعلقات یکسان میان معمار و کاربر توان پاسخگویی مناسبی نسبت به نیازهای مردم معاصر خود اوست.این هم فکر بودن و هم جنس بودن کاربر و معمار نزدیک بودن سوال و پاسخ را منجر می شود.این در حالی است که همان طور که در قسمت فوق توضیح داده شد اختلافات عقیده و تفکر و خارج شدن اصول و مبانی نظری از لوای یک تفکر به اسم مذهب به عدم شناخت طراحان از کاربران و مخاطره آمیزشدن امرطراحی منجر شده است.در مواردی عدم شناخت کاربران ،حتی از نیازهای معاصر خود، مزید علتی بر این مدعی است. .به قول سر وینستون چرچیل: ((ما شکل ساختمانهای خود را می سازیم و انها متقابلا به ما شکل می دهند)).

از طرفی نرسیدن به اطمینان در عقیده برای عمده ی طراحان از مشکلات به وجود آمده در هزاره جدید است.این عدم اطمینان باعث تحت تاثیر قرار گرفتن طراح از پدیده ی مد و کشیده شدن معماری به طراحی های بعضا بازاری و گذرا شده است.وجود تفکرات متفاوت و مکاتب فکری متفاوت امری است که امروزبه هر دلیلی وجود داردو مسئله ی حقیقی است که ما ناچار به پذیرش آن هستیم.پذیرش تفکرات و عقاید دیگران به شرط احترام متقابل و عدم تعارض ،تضادهایی را در جامعه بوجود می آورد که می تواند بسیار سازنده و مولد باشد.وقتی سفید و سیاه را بتوان کنار یکدیگر مورد وارسی قرار داد مطمئنا سیاهی و سفیدی آنها هویدا تر خواهد بود و همیشه این تضادهاست که باعث پیشرفت می شود.پذیرفتن عقاید متنوع و مختلف از اصول دموکراتیک هر جامعه است به شرطی که پیروان مکاتب و تفکرات مختلف از روی علم به اصول و مبانی آنها- پذیرفتن درونی و اطمینان قلبی بر آنها –را پذیرفته باشند نه از روی احساس و علاقه های زودگذر و بعضا متاثر از مد و جریان  عمومی جامعه.به طور کلی در صورتی که تفکری جنبه ی درونی برای شخصیتی پیدا کند به گونه ای که جدایی بین شخصیت و تفکر او نتوان پیدا کرد این فرد از لحاظ مبانی نظری انسانی دارای فکر و ایدئولوژی خواهد بود. نظر به اینکه هدف همه ی مکاتب اعم از دینی و غیر دینی رسیدن به حقیقت و هدف والای آنان است مطمئنا انسان حقیقت جو تحت لوای هر فکر و عقیده ای گام در راه درستی خواهد نهاد.از نظر نگارنده تفکرات و مکاتب کلاسیک ،ایده آلی والا و ماوراء انسانی و مادی داشته اند که راه خود را از طریق در جهت قرار دادن خود به سمت حقیقت پیدا می کنند،هدف والای آنها در نتیجه واحد بودن اعتقاد واحد بوده همسوئی آنان را موجب می شده است.این در حالی است که مبانی تفکری معاصر، خود سعی در تعریف اهداف خود با توجه به ایدئولوژی های خود دارد.

تغییر مبانی فکری و کالبدی انسانها در قرون جدید بر زندگی و فرهنگ او نیز تاثیر شگرف گداشته است به گونه ای که استیل زندگی او به گونه ای دیگر و حتی در مواردی آشفته تغییر کرده است.در نتیجه آن با توجه به تغییر علایق در روابط انسانها هم از لحاظ اجتماعی و هم فرهنگی و... تغییر کالبدی محل زندگی او نیز به تبع این تفاوتها صورت می پذیرد.این مسئله ای است که حتی در دوران گذشته نیز شاهد آن بوده ایم البته نه در این مقیاس.

برای نمونه اگر ورود اتومبیل در زندگی انسان را بررسی کنیم و تغییروسیله حمل و نقل او را از چهار پا به چهار چرخ تحلیل کنیم شاید بتوان سرنخ هایی از تغییر الگوی خانه های سنتی از فرم حیاط مرکزی به خانه هایی با ساخت 60%پیدا کرد.یعنی به عبارت دیگر تغییر الگوی کاربر منجر به تغییر کالبد زندگی او شده است.البته در مواردی به علت عدم توانائی در شناخت ویژگی های رفتاری انسان ناهنجاری هائی در طراحی محل زندگی او مشاهده می شود که بررسی فاکتورهای مداخله گر در طراحی و عوامل بر هم زننده ی تعادل در این سیستم را بررسی خواهیم کرد.

بدیهی است عدم پاسخگوئی کالبد قدیم و زندگی جدید دو پیامد معمول خواهد داشت:اول آنکه در مواردی کالبد قدیم برای هماهنگتر شدن با زندگی امروز دستخوش تغییراتی می شود که در این موارد بعضا این تغییرات در جهت تخریب بناهای با ارزش ما پیش خواهد رفت،یا اینکه به علت عدم هماهنگی کالبد قدیم متروک و بعضا تبدیل به فضاهای بزه می شود که در این موارد نیز در تخریب هر چه بیشتر این بناها و در نهایت کل بافت تاثیر بسزائی دارد.در نتیجه پیشنهاد می شود یا روابطی مناسب با کالبد قدیم برای خانه ها پیشنهاد شود یا آنها رافارغ ازهر کاربری به صورت عنصری با ارزش تلقی کنیم که پاسخگوئی به نیازهای ما از آن انتظار نمی رود و صرف بودن و ارزش داشتن آنها دلیلی است بر حفاظت و نگهداری از آنهاست که مورد پیشنهادی دوم ما را به سمت در معرض دید قرار دادن آنها و دید موزه داشتن نسبت به این بناها و بافتها با ارزش سوق می دهد.موزه ای فضائی که عمدتا فضا بر بازدید کننده غالب است نه به صورت یک موزه شیئی. مسلما در قالب چنین فکری خارج کردن بافت از کاربری مسکونی از مشخصه های طرح خواهد بود . البته اصل برگشت پذیری و امکان تبدیل آن به بافت مسکونی نیز باید در مراحل مختلف طراحی مد نظر قرار گرفته شود.(در این بافت با توجه به موقعیت آن این ایده عملی تر از تغییر کاربری به مسکونی است).در حقیقت ادامه حیات این بناهای با ارزش و این بافتهای تاریخی در قالب حیاتی دراماتیک و از جنس ارتباطات عاطفی میان انسان و میراث گذشتگان خود و چیزی که انسان نسبت به آن احساس تعلق دارد می باشد.

آشنایی با محله تخت گنبد:

عمده آشنایی نگارنده با سایت مذکور از طریق جمع آوری اطلاعات میدانی از این سایت می باشد. نگارنده سالها به علت مجاورت سایت مورد نظر و محل زندگی خویش در ارتباط نزدیک با محل بوده است و از نذدیک با مشکلات و کمبودهای آن در ارتباط بوده است.نظر به ارایه ی طرحی تحت عنوان مجموعه مسکونی در سایت مذکور توسط نگارنده می باشد که  سابقه نظری و طراحی را نیز علاوه بر سابقه ی میدانی باید به آن افزود. مجاورت با میدان نقش جهان امتیاز و پتانسیل خاصی را برای این سایت تاریخی موجب می شود که با توجه به وضعیت موجود آن رسیدگی عاجل به آن می تواند در جذب توریست و استفاده ی بیش از پیش از قابلیتهای این سایت موثر باشد.

در طرح پیشنهادی ارایه شده پس از شناخت دانه های با ارزش موجود در سایت به طراحی دانه هایی در قالب واحدهای مسکونی در قسمتهای فاقد ارزش پرداخته شد.مسئله مهم و دغدغه پیش آمده بحث مسکونی بودن و ادامه ی حیات سایت در قالب یک محوطه ی مسکونی بود.روند رشد و تغییر این سایت نشانگر این بود که در سالهای متمادی و با بیشتر شدن عمر این سایت تعداد خانه های با ارزش بناهاو..(که در قسمتهای بعد به عوامل تخریب اشاره خواهد شد)به تخریب هر چه بیشتر این سایت دامن می زند.لذا ارایه ی طرحی با کاربری غیر مسکونی مد نظر قرار گرفت تا با ارایه ی گزینه هایی پیشنهادی به جوابی مناسب جهت پاسخ به نیازهای یک بافت و جلوگیری از تخریب هر چه بیشتر آن داده شود.

بررسی دقیق سایت نشانگر نکاتی حائز اهمیت از نظر ارزشی است که در زیر به مواردی اشاره خواهد شد:

1- در سایت مذکور عمده ی بناهای مسکونی و بناهای با ارزش تاریخی از دوره های مختلف همچون صفویه، قاجار، پهلوی اول و دوم و ساختمانهای معاصر می باشد.

2- حمام تاریخی تحت عنوان حمام سنگ در این سایت وجود دارد که سازمان میراث فرهنگی در سالهای اخیر تصمیم به بازسازی و احیاء آن گرفته است.

3- این سایت شمالا به لبه ی تجاری خیابان حافظ ،از غرب در مجاورت میدان نقش جهان (گنبد لطف الله در سمت جنوب غربی سایت واقع شده است) و از سمت جنوب و شرق با گذر هائی از بافتهای مسکونی مجاور مجزا می شوند.

4- مطالعه ی نقشه های بالا دست این منطقه طراحی خیابانی دیده می شود که متاسفانه از میان این بافت تاریخی عبور کرده و بدون اعتنا به ارزش این سایت تخریب هر چه بیشتر بافت را باعث می شود.(در ادامه به ارائه ی طرحی پیشنهادی جهت احداث این خیابان اشاره خواهد شد).

5- در بررسی عکسهای هوائی حضور و نقش گنبد لطف الله در این سایت به صورت ملموس دیده می شود.گوئی بافت مسکونی موجود در این قسمت بر خلاف جهت گیری کلی بافت تاریخی شهر اصفهان متاثر از گنبد جهت خود را تغییر داده و جهت گیری خاصی به سمت آن پیدا می کند.

پس از شناسایی بناهای با ارزش سایت و لکه گذاری ارزشی آنها، نظر به وجود بناهائی از ادوار مختلف تاریخی ایده ی موزه معماری در نظر نگارنده به عنوان گزینه ای مناسب و پیشنهادی برای این بافت ارائه شد.در حقیقت امکان وجود معماری از زمانهای مختلف از حدود 400 سال پیش تا کنون جزء خصلتهای ویژه این سایت می باشد.مجاورت این سایت با یک بنای ثبت شده جهانی و مسئله جذب توریست و ... عملی تر شدن این ایده را تقویت می کند. در اینجا با دو مبحث مهم روبرو هستیم. اول آنکه چراسایت از کاربری مسکونی خارج شود و به کاربری تقریبا فرهنگی تبدیل شود و دوم آنکه موزه معماری چیست و چه اتفاقی قرار است درون آن رخ دهد.

وجود پتانسیلهای فراوان در سایت مذکور تقویت ایده ی موزه معماری را موجب می شود.مجاورت این سایت با میدان نقش جهان به عنوان قطب توریستی اصفهان و مجموعه ی ثبت شده جهانی، می تواند تقویت جذب توریست را هر چه بیشتر همراه داشته باشد. به عبارت دیگر نظر به اینکه بناهای شاخص این محدوده عمدتا از جنس بناهایی در مقیاس شهری می باشند مانند مسجد شاه، دار الحکومه شاه(کاخ عالی قاپو)، مدرسه شاه(مسجد شیخ لطف الله) و بناهای دیگری همچون کاخ هشت بهشت و بنای چهل ستون می تواند در تکمیل معرفی معماری مکتب اصفهان در مجاورت آنها معرفی از بناهای مسکونی، شیوه زندگی مردم در آن عصر را نیز معرفی کرد.

علاوه بر بحث توریست موزه معماری می تواند عوایدی در جهت اهداف از پیش گفته شده ی ما داشته باشد.از مهمترین سودمندی های آن حفظ و احیای بناهای با ارزش تاریخی با توجه به اینکه این بناها به دست کسانی می افتد که ارزش آنها را بیش از پیش می شناسند.برپائی برنامه های آموزشی در محیطی که فضاهای مختلف معماری از ادوار مختلف وجود دارد به تقویت تاثیر آموزش معماری کمک می کند.سعی می شود در طراحی این موزه فضائی به معرفی مشخصه های هر معماری در بناهای ساخته شده در همان دوره پرداخت و معرفی آداب و رسوم مردم،سنتها و روابط اجتماعی آنها در آن زمان،تا بتوان به ارتباط هر چه بیشتر کالبد زندگی و معماری در ادوار مختلف پی برد و سیر تغییر و تحول زندگی و به تبع آن معماری از زمان های دور تا امروز را معرفی کرد.شرط درک هر چه بیشتر این تغییرات و پی بردن به سرعت تغییرات در ادوار مختلف و همچنین تکمیل بناهای موجود در موزه ارائه ی معماری امروز و همچنین زندگی امروزاز اجزاء جدائی ناپذیز موزه جهت تکمیل این سیر حرکتی زندگی و معماری و همچنین پی بردن به ارتباط هر چه بیشتر بین معماری و کالبد زندگی و فرهنگ وآداب و رسوم مردم می باشد.در حقیقت در کنار کاربری هائی که برای این سایت تحت نرم افزاری تعریف می شود نظر به وجود بناهائی با ارزش از دوره صفویه(حدود 400 سال پیش)تا کنون می توان خصلت موزه معماری را به این سایت اطلاق نمود.این خصلت ویژگی کالبدی و بستر طرح است نه یک اسم تحمیلی و منصوب شده و صفتی جدا نشدنی برای این محوطه می باشد.در هر دوره و هر زمان فاکتورهایی دخیل درطراحی معماری بوده و هست که در زمان معاصر ما نیز عواملی در طراحی موثر هستند که در فصول بعدی به معرفی فاکتورهای دخیل در طراحی در ادوار گذشته و زمان حال و نهایتا رسیدن به ماهیت معماری امروزکه جزء تکمیل  کننده این پازل در زمان حال می باشد و تکمیل کننده ی معنای موزه معماری ما می باشد خواهیم پرداخت.مسلما نظر به ادامه حیات این محوطه در ادوار آینده معماری هائی در زمان آینده نیز تکمیل کننده ی معنای معماری زمان خود خواهد بود که این رسالت بر عهده ی آیندگان خواهد بود.

کاربریهای موجود در موزه معماری:

با توجه به شرایط خاص و ویژه ی این سایت و مطالعه ی کاربری موزهای معماری در موردی سعی شده کاربریهایی مناسب در خور این محوطه معرفی شود.اهداف و کاربریهای پیشنهادی این سایت مشتمل بر پارامترهای زیرمی باشد:

- نظر به درک ارزش بناهای موجود در سایت توسط قشر استاد و دانشجو تبدیل بخشی از سایت مذکور به کوی اساتید در نظر است. استفاده خانه های تاریخی توسط کسانی که ارزش این بناها را درک کرده اند مطمئنا در تداوم حیاط آنها موثر خواهد بود.

- طراحی و ساماندهی فضاهای آموزشی معماری اعم از کلاسها ،آتلیه ها و کارگاههاو...

- طراحی و ساماندهی فضاهای نمایشگاهی،گالری ها و...

- طراحی و ساماندهی فضاهای جمعی اعم از سالن های کنفرانس و اجتماعات رو بازورو بسته.

- طراحی و ساماندهی فضاهای جهت تعامل هر چه بیشتر بین مردم و اساتید و دانشجویان معماری جهت معرفی کردن پروسه طراحی معماری امروز و بالا بردن سطح آگاهی مردم جهت شناخت هرچه بیشتر آنها با ارزشهای بناها و بافتهای تاریخی(اهداف فرهنگی موزه).

- طراحی یا ساماندهی فضائی جهت استفاده ی شرکتهای مشاور و دفاتر معماری و ساختمانی جهت ایجاد فضاهای رقابتی بین طراحان و همچنین جمع آوری مجموعه ای مناسب از طراحان و محاسبان و...

- برگزاری همایشها و کنفرانسهای علمی در این مجموعه.

- در قبل تغییر کاربری این بخش از بافت و تغییر ساعت استفاده از این بناها،مسئله ی فضاهای قابل دفاع در این بافت مطرح می شود.به عبارت دیگر به علت عدم استفاده از این بناها به خصوص در هنگام شب،امکان بروز ناهنجاریهایی اجتماعی در این محوطه وجود دارد.جهت مرتفع کردن این مشکل با توجه به برگزاری همایشها و کنفرانسهائی در این جهت تبدیل بناهائی به کاربری مهمانسرا جهت استفاده مهمانان ویژه ی موزه و یا حتی به عنوان خوابگاه برای دانش آموختگان موزه پیشنهاد می شود.

- رها ساختن قسمتهایی از سایت جهت طراحی در فازهای آینده جهت آیندگان.

- طراحی فضاهای تجاری فروشگاهی جهت ارائه لوازم و مایحتاج دانشجویان معماری در مقیاس خرد و فروش محصولات موزه معماری (پذیرش کار دانشجوئی ،ساخت ماکت،طراحی کامپیوتری و...)و برپایی دفاتر فنی در موزه معماری.

- طراحی کتابخانه ی تخصصی معماری ،ارائه مقالات ،کتب و پایان نامه های معماری.

- سایت کامپیوتری تخصصی معماری،معرفی دانشگاههای مجازی ،ارتباطات معماری اینترنتی و...

- طراحی فضاهای خدماتی،پشتیبانی موزه اعم از رسستوران و بوفه و سرویسهای بهداشتی و...

- طراحی فضاهای اطلاع رسانی مانند راهنمای توریست و نگهبانی و...

بررسی نمونه موردی- طرح بهسازی محله جماله-  اصفهان:

محله جماله در فاصله پانصد متری جنوب غربی مسجد جامع اصفهان و شمال خیابان عبدالرزاق قرار داردوقدمت آن به قبل از دوره صفویه میرسد. این محله که وسعتی معادل 17 هکتار و جمعیتی بالغ بر 3000 نفر دارد دارای ارزشهای ویژه ای از نمادهای معماری، شهرسازی، ابنیه عمومی، بافت مسکونی می باشد. این محله از دیرباز جماله نامیده می شودو زیر مجموعه ای از محله دردشت بزرگ اصفهان به حساب می آید.این محله که به سختی از فرسودگی تدریجی و کالبدی وو تخریبهای ناشی از جنگ تحمیلی در چند سال اخیر رنجور است بخش زیادی از جمعیت خود را به علت مهاجرت ساکنان اصلی خود از دست داده و اقشار جدید علی رغم مشکلات فرهنگی اجتماعی و اخلاقی از روی اجبار مصائب را به جان خریده و در این محله سکونت اختیار نموده اند.

بنا به امکانات موجود دسترسی محله جماله از خیابان اصلی از درون یک فضای خالی می گذرد این فضا قبلا یک کاروانسرای متروکه در مجاورت حمام علی شاه علی و به فاصله یک گذر واقع شده بود که این دو را به بازار بزرگ از سوئی و از سوی دیگر به درون محله اتصال می ساخت. بر حسب طرح کاروانسرا تبدیل به پارکینگ عمومی در جنب بازاربزرگ شده، دسترسی سواره و گذر پیاده منشعب از بازار در کنار حمام شاه علی محوطه سازی و بدنه های میدتن در قالب طرحی واحد شکل گرفته است. ساباط کنار حمام بازسازی و دروازه ورودی محله نیز در سمت دیگر حمام بنا خواهد شد.ازدیگر بناهای موجود در این سایت می توان به مقبره سلطان بخت آقا، مسجددوقاضی، حمام وزیر را نام برد که حمام وزیر به کتنون پرورش فکری کودکان و نوجوانان تغییر کاربری داده شد وآبریزگاه سابق حمام به فضای سبز و محل بازی کودکام اختصاص یافت.

پاره شدن محلات بواسطه عبور شهری در این طرح مجاز دانسته نشده است. دسترسی صد در صد خانه ها به سواره مد نظر نبوده است و یک فاصله مطلوب حدود 70 قدم تا آخرین پارکینگ عمومی به صورت ضابطه ای در بافت در نظر گرفته شده است.

امروز که بیش از یک دهه از طرح بهسازی محله جماله می گذرد بهتر می توان از طریق برداشت و جمع آوری اطلاعات میدانی به نقد این طرح پرداخت. آیا مسئله تخریب ارزشهای معماری،شهرسازی، فرهنگی و...این بافت پس از اجراء این طرح بهسازی متوقف شد؟ آیا ارزش از دست رفته این محله بازگردانده شد؟ آیا سکنه اصلی این محل به خانه های خویش بازگشتند؟ و چندین سوال مشابه که همه در جهت هدفهای اجراءاین پروژه مطرح میشود.

بررسی عناصر شاخص این بافت  از جمله مقبره سلطان بخت آغا، حمام وزیرو... در مقایسه با زمانهای قبل در وضعیت مطلوبی قرار گرفته است به خصوص حمام وزیر که با تغییر کاربری به کانون پرورش فکری در جهت فرهنگی مثبتی گام برداشته است. این مسئله نشان دهنده ی این است که در صورتی که ارگانهای دولتی و یا حتی خصوصی با توان مالی مناسب متصدی امر حفاظت و احیا بناهای تاریخی شوند می توان در دراز مدت نتایج مثبتی در جهت بهبود وضعیت بافتهای تاریخی برداشت. و اما در مورد بافت مسکونی محله، متاسفانه نه تنها روند تخریب و مهاجرت از این محله کم نشد بلکه کم اهمیتی به این بافت از بین رفتن هرچه بیشتر این بناهای با ارزش را موجب شده است. ساختمانهای با ارزش تاریخی به دست کسانی افتاده که به آنها به دیده خرابه و ساختمانهای کلنگی می نگرند. تملک این خانه ها توسط مهاجران افغان مزید بر علتی برای مشکلات ذکر شده است. وضعیت فرهنگی و امنیتی نامطلوب محله از دیگر معضلات این محله است. گرچه انتقال خوابگاه دانشجویان دانشگاه هنر اصفهان تاثیراتی را بر این محل موجب شد ولی بعضا تفاوت سطح فرهنگی مردم ساکن در محل و دانشجویان موجبات تعارضاتی را در محل می شود.

بررسی نمونه موردی- ساختمان مرکز فرهنگی ژرژپمپیدو- پاریس:

فرانسه و بالاخص شهر پاریس ازگذشته های دور بستری جهت رشد و اجرای طرحهائی بحث برانگیز و جنجالی بوده است. در نتیجه ی ارائه و اجراء پروژه هائی در تضاد ساختاری، کالبدی، فیزیکی و یا حتی متا فیریکی با جریان رایج فکری و طراحی در این کشور، بناهائی شاخص و نمادین از معماری مدرن از ابتدای این جنبش مورد توجه است که از جمله آنها می توان به برج ایفل، ساختمان فرهنگی ژرژپمپیدو، طرح توسعه موزه لوور و... اشاره نمود. آنچه حائز اهمیت است تضاد و تباینی است که این طرحها با بستر خود دارند. در فرانسه و از سالیان دور دولت مردان این کشور همیشه از اجرا و ساخت پروژه های این چنینی استقبال کرده اند و این در حالی است که اجراء این گونه ساختمانها فرهنگ و ظرفیت پذیرش بناهائی شاخص و متضاد با زمینه خود را در بین فرانسویان و یا حتی در مواردی در میان مردم اروپا بوجود آورده است. برای مثال  در دهه های پایانی قرن نوزده میلادی در حالی که طرح گوستاو ایفل از سوی آمریکائی ها برای اجرا در یکی از ایالت های آن کشور رد شد، در کمال ناباوری اجراء آن در شهر پاریس عملی می شودو یا طرح خیابان کشی های بارون هوسمان در پاریس و تخریب قسمتهایی از بافت قدیم این شهرکه بعدها الگویی برای طراحان شهرها در انگلیس شد.

گروهی معتقدند این گونه طرحها عامل تباهی بافت اطراف خود می شود و برخی اعمال این روش را با رعایت احتیاطات لازم تایید می کنند.در سال 1969 میلادی ژرژپمپیو رئیس جمهوری وقت فرانسه تصمیم به ایجاد مرکز عظیمی گرفت که با در بر گرفتن تمام فعالیت های هنری و فرهنگی معاصر بتواند زمینه ساز آشنائی مردم با هنرهای معاصر باشد. قبلا آندره مالرو وزیر وقت فرهنگ فرانسه و نویسنده معروف نیز تصویر ذهنی ای از بنائی به نام موزه قرن بیستم را عرضه کرده بود و در نظر داشت اجرای آن را به لوکوربوزیه واگذار کند. هدف برنامه پایان دادن به ساختمان موزه در معنای کلاسیک کلمه بود. در حقیقت موزه دیگر تنها به عنوان محل جمع آوری آثار باستانی جلوه گر نیست بلکه محلی پر ارزش تر است. جائی که در آن عقاید رویاروی یکدیگر قرار می گیرند. جنبش های هنری خودنمائی کنند و زمینه پژوهش فراهم آید. به این ترتیب مسئله به خلق فضاهایی منتهی می شود که در آن رابطه جدیدی بین اثر با هنرمند و مردم به وجود می آید و فاصله قرارداد کلاسیک بین بیان های مختلف از میان برود و بیننده تصویر جدیدی از هنر و خلاقیت را مشاهده کند.

این ساختمان با مساحت 70000 متر مربع زیر بنای مفید و با صد هزار متر مربع زیر بنای تمام شده در یکی از مراکزی ترین نقاط پاریس در نقطه تلاقی دو محور اصلی و تاریخی شرقی- غربی از محله قدیمی پاریس معروف به پالاس رویال واقع شده است. چهار راه کلمه ای است که این مرکز بر اساس آن طرح ریزی شده تا به صورت یک مکان هنری مکان برخورد میان جنبش های مختلف هنری و فرهنگی زمان ما درآید.

در حین طراحی این مرکز فرهنگی اغلب پیانو و راجرز در بحث با یکدیگر سوال می کردند اصولا مفهوم فرهنگ چیست؟ و فرهنگ را چگونه می توان تعیین کرد و در یک مکان گنجاند؟تا اینکه به این مفهوم دست یافتند که فرهنگ را اصولا اگر قابل تغببر باشد به عنوان عنصری متحرک نه ثابت می توان به نمایش گذارد و بر مبنای این شناخت بود که بنا پایه گذاری شد. آنها در واقع این کانون  را بیشتر مرکز اطلاعات و مرکز برخوردها و رویدادها تعبیر کردند تا یک مرکز فرهنگی به مفهوم سنتی آن. فرم بنا به عقیده آرشیتکت های طراح نمی توانست چیزی بیش تر از لایه های بیرونی باشد که درون آن پژوهش ها و رویدادها و اتفاقات نا مشخص واقع می شود.

مرکز بوبورگ یا ژرژپمپیدو به ویژه بعد از اجرا و افتتاح آن دو رویکرد متفاوت را در پی داشت از سوئی موجی از تحسین برانگیخت و از سوئی دیگر جریان پرشتابی از انتقاد را روانه کرد.مسلما مقامات مسئول بسیار خوش خیال هستند و از تبادل هنری بین مردم و هنرمند بین پاریس و شهرهای دیگر و بین فرانسه و دنیا صحبت می کنند و خواب و خلاقیت و پیشرفت جدید می بینند. اکنون با گذشت حدود چهل سال از افتتاح این ساختمان شاهد تاثیرات فرهنگی این بنا بر بستر خود هستیم. محله ای که تا قبل از ساخت این بنا به مرکز بزه در شهر پاریس تبدیل شده بود امروزه قطبی توریستی و فرهنگی به شمار می رود.  

 

 

 

|+| نوشته شده توسط علی موذنی در شنبه بیست و یکم آذر 1388  |
 
معماری زمان – معماری زمانه:

ما در روی زمین در دوران تحول بزرگ سر گرم زندگی هستیم.دورانی که سرعت دگرگونی روز افزون است و این سرعت در هر زمینه خواه پیشرفت تکنولوژی خواه توسعه اقتصادی خواه رشد جممعیت و یا پدیده های اجتماعی و فرهنگی مهمترین عامل مشخصه زمانه ما گردیده است.تحول ما تحولی است که ما را از قدیم به جدید از سنتی به امروزی از مفاهیم گذشته به مفاهیم اینده و از مسائل گذشته به مسائل اینده می کشاند.

معماری فقط تابع روند معمول زمان خود می باشد.زمان پیوسته در مراحل تکامل بوده است ولی این بار بسیار سریعتر و شدیدتر از هر وقت دیگر دست اندر کار است.این تحول انچنان است که هر روز امکان پیدایش سبکهای مختلف معماری وجود داردو برای اولین بار است که مد معماری را با سبک معماری اشتباه می کنیم.

گرفتار بین قدیم و جدید:

افکار عمومی غالبا خواستار سنت است. لیکن کاش به هنگام سفارش انچه که یاداور خانه های قدیم است این نکته فراموش نمی شد که کاسونا گفته است ((خانه های قدیمی ساخته دست زمان بودند نه معماران)).لذا هر کس از ما که در خانه های قدیمی زندگی کرده و یا در خیابانی قدیمی قدم بزند سنگینی محیط اطراف خود را به خوبی حس می کند.با اینهمه بر ما فرض است که با وجود انکه در داخل چارچوبی قدیمی که هنوز موجودیت داشته و هنوز از ان تقلید می گردد زندگی می گذرانیم به خلق مفاهیم تازه و بدیع بپردازیم.به قول سر وینستون چرچیل: ((ما شکل ساختمانهای خود را می سازیم و انها متقابلا به ما شکل می دهند)).این حقیقت بسیار مهم غالبا به هنگام گفتگو در باره افکار عمومی و یا در مورد انتخاب مناسب ترین فراموش می گردد.

این یکی از مشگلات بسیار بزرگ و تازه معمار است که سرعت تغییرات او را موظف به ایجاد چیزی می کند که باید از بسیاری جهات تازه باشد در صورتی که در همان حال بار سنگین مسکن خود را بر دوش می کشد.لذا در مانده و مستاصل بین قدیم که نمی توان ان را یک شبه خراب کرد و جدید که برای زندگی تازه مردم ضروری است و باید به طرف ان کشیده شود قرار گرفته است.اکنون زمان ان فرا رسیده که در ذهن خود همبستگی تازه را از صحیح منقطع ساخته و روشن کنیم که جدید صرفا بمعنای بریدن از گذشته نیست .بلکه فقط چیزی تازه است که سهم موثری در سازندگی اینده داشته باشد.

یکی از مهمترین تغییرات تغییر در جهت معماری از محصول دستی به طرف صنعت است. چیزی که در گذشته به صورت یک محصول بومی درست می شد امروز بیش از هر چیز به فعالیتی که به محصول صد ها و هزاران مایل دورتر بستگی دارد تبدیل شده است. بنابراین معماری که یکروز سازنده مطلق مصنوعات خود بوده امروز یک هم اهنگ کننده افرینش معماری شده است زیرا که بیش از هر زمان دیگر ناچار است که از مصالح و استفاده کند که در تصور موجودیت تولید و فرم انها کوچکترین سهمی نداشته است. این طریقه و روش کار ابتدا از تاسیسات ساختمانها شروع شده سپس نوبت به بعضی از اجزا ساختمانی رسیده و بتدریج شامل تمام قسمتهای بنا می گردد.

با در نظر گرفتن سایر عوامل زمان و نیز قبول اصول مورد ذکر بناچار بموضوع همانندی راه حلها برای نقاط مختلف دنیا بر می خوریم و این تشابهات را باید مولودتاثیر سه موج دانست:موج نخست مولود روی کار امدن وسائل مکانیکی تولید و یا حمل و نقل که در همه جا مورد استفاده های همانندی دارند می باشد.دومین موج تشابه راه حلها زمانی برخاست که مصالح ساخته شده یک محل از قبیل درب و پنجره و دیوار پیش ساخته در محل دیگری بازار فروش یافت . بالاخره این معماران دست پرورده دانشکده های معماری کشورهای پیشرفته دنیای غرب بودند که در تمام نقاط مختلف جهان پراکنده گشته و سومین عامل همانند سازنده راه حلها را عرضه می کند.

بررسی عوامل بحران معماری نابسامان امروز:

1-رشد جمعیت:مشگل نخستین انفجار جمعیت است.

2-توسعه اقتصادی :

3-همگانی کردن:سومین مشگل اساسی بنیادی که مهمترین مولد مسائل ما نیز می باشد همگانی کردن سریع تمام جنبه های زندگی است.ساخت  ساز امروزه باید در خدمت همگان در امده و مردم از تمام تجهیزات جامعه برخوردار شوند.این همگانی شدن علی رغم سیستم های مختلف سیاسی همه جا صادق است و لیکن میزان ان با برنامه اقتصادی و سیاست اجتماعی کشورهای مختلف تغییر می یابدو به طور خلاصه ما دیگر بیش از این منومان نخواهیم ساخت.

4-ورود اتومبیل:ماشین با اثری دوگانه وارد برای همیشه وارد زندگی ما شده است. اولین اثر تغییر نحوه نقل وانتقال و تغییر مقیاس میباشد.دومین تاثیر تاخت و تاز اتومبیل رغبت مردم بزندگی در فواصل دور از شهر میباشد.

5-توسعه صنعت و تکنولوژی:پنجمین عامل مشگلات ما توسعه صنعت و تکنولوژی است که باعث رشد بعد سوم معماری یعنی ارتفاع یا عمق می شود.

6-شهر نشینی:ششمین عامل اساسی مسائل ما شهرنشینی است که خود منتج از عوامل پنجگانه دکر شده می باشد.لیکن شهر نشینی خود بالقوه نیز عامل اساسی مشگلات می باشد زیرا که سبب دگرگونی مقیاس و محیط فعالیت معماری گشته است.

7-تجمع نیروهای متعدد:هفتمین و اخرین مشکل ما تجمع شش عامل فوق الذکر در یک زمان و در یک محدوده می باشد.

بعد تازه زمان:

اگر در صدد مشخص کردن ویژگی اصلی وضعیتی که اینچنین اساس چهار چوب کار خلاقه معماری را در هم ریخته است بر امده ایم پی خواهیم برد که تنها عاملی که تغییر یافته است مفهوم زمان است.البته از مدتها پیش رشد جمعیت شروع همگانی کردن خدمات اغاز و ماشین در زندگی ما وارد شده بود ولی تغییرات ناشی از این عوامل موثر نبود.در گذشته نیز احتیاجات ما با سرعتی بسیار کند و گامی اهسته رو به تزاید می رفت.اری این گام تغییرات است که در زمان ما تفاوت یافته و این تفاوت که جز در معماری در رشد جمعیت و پدیده های اجتماعی واقتصادی از مدتی پیش اشکار شده بود سبب ایجاد خلا و فاصله بین معماری و این سه عامل می شود.

اگر مطالب بالا را در عبارت دیگر خلاصه کنیم باید بگوئیم که مشکل اساسی معماری امروز ما اضافه شدن بعد زمان به ترکیب بندی سه بعدی که تا کنون مورد استفاده ما بود می باشد.اکنون ما بجای موقعیت ثابت و تفییرات کند و بطئی با موقعیت پویا که عامل شدیدترین و سریعترین تغییرات در مسیر خود می شوند درگیر شده ایم و این همان است که تغییرات اساسی در موقعیت کنونی معماری و دید معماری بوجود میاورد.

معماری دوره ما مجبور به غالب شدن بر این بعد چهارم یعنی زمان است.بدین معنی که باید از جهت تکنولوژی تغییراتی کرده و دوباره تنظیم گردد وبرای گذشتن از دوره ای که در سلطه ان هنر ها دو بعدی بوده است و به ندرت سه بعدی می شوند خود را با شرایط جدیدی که ناشی از رشد بعد سوم است و نیز عامل زمان به عنوان بعد چهارم که به صورت عاملی رشد کننده پای به عرصه وجود گذاشته است منطبق سازد.

|+| نوشته شده توسط علی موذنی در یکشنبه یازدهم مرداد 1388  |
 
 
بالا